تبـلیغـات   
 
صفحه 1 از 4 1234 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از 1 به 10 از 35

موضوع: درویشان ایران

  1. #1

    http://up.vbiran.ir/images/rgk38wbh3cfxod62rhr2.gifhttp://up.vbiran.ir/images/qndtfn66fcrrq7cw6yh.gifhttp://up.vbiran.ir/images/qndtfn66fcrrq7cw6yh.gifhttp://up.vbiran.ir/images/qndtfn66fcrrq7cw6yh.gifhttp://up.vbiran.ir/images/qndtfn66fcrrq7cw6yh.gif

    تاریخ عضویت
    Dec 2010
    نوشته ها
    1,628
    تشکر
    6
    مورد پسند : 161 بار در 143 پست

    درویشان ایران

    با سلام از دراویش ایران چه میدانیم
    از سلسله کوی دوست چه میدانیم ؟ از حلقه ذکر چه میدانیم ؟ از جمع خونه چه میدانیم ؟
    ذکر جلی چیه ؟ ذکر خفی چیه ؟
    درویش کیست ؟ درویشی چیست؟درباره مرحوم درویش امیر حیاتى:دلخوش به سیر رویاهاخاطرات مثل برق مى گذرند. حدود ۴ سال پیش، اواسط آذرماه، با آن سرماى گزنده که نمى دانم به واقع از هوا بود یا از دل هاى ماتم زده، در تالار وحدت، مراسم تشییع پیکر سید بزرگوار استاد خلیل عالى نژاد برقرار بود که براى اولین بار سعادت دیدار با پیرى نورانى را یافتیم که با صدایى آسمانى و حزن آمیز در سوگ نازنین یارش، نواى «فانى فانى» سرداده بود و زخم دل ها را مرهم مى نهاد، و این وجود نورانى کسى نبود جز سراینده و نوازنده نواى ماندگار «على گویم على جویم»، و کیست که خاطره اى از زمزمه این «على گویى على جویى» زیر لب، نداشته باشد...
    • • •

    درویش امیرحیاتى، عارف شوریده حال و سالک بر حق راه حق، در سال ۱۳۰۰ در شهر صحنه کرمانشاه دیده به جهان گشود. تنبورنوازى را ابتدا در ۱۲ سالگى نزد پدر خود على قلى و سپس نزد «سید نصرالدین جیحون آباد»، پیر و مراد معنوى اش- که تا آخرین لحظات عمر وفادار درگاهش باقى ماند- به تکمیل آموخته هایش پرداخت. درویش سراسر شور و شیدایى بارگاه حضرت على (ع) در جوانى ۱۴ مرتبه، پاى پیاده به زیارت نجف اشرف نائل شد. صداى آسمانى ساز و گرمى آوازش که به راستى دل ها راتسخیر مى کرد حاصل ریاضت و درون سازى هاى همان دوران بود. خودش علت نمایان شدن گرمى در جامه و سحرانگیزى پنجه اش را مرهون کرم و اثر باطنى لطفى مى دانست که در زمان جدش، خلیفه۱ «شاه قلى» از طرف حضرت سلطان سماک به خاندانش عنایت شده بود.با این که به طور کلى نوازندگى اش به خطه صحنه تعلق داشت، لیکن در تنبورنوازى شیوه اش منحصر به خود بود. روش مضراب کارى و پنجه خاص اش بر روى سیم هاى سازش، که نداءالحقش مى نامید (تنبور کاسه بزرگ ساخته مرحوم استاد نریمان) در نرمى و روانى مثال زدنى بود. با آن که روایتگر صادق و اصیل مقام هاى باستانى و حقانى موسیقى تنبور اهل حق مى بود اما در اجرا سبکى متفاوت از هم ردیفان خود داشت، شوریدگى و قلندرى- که البته از خصایص تنبورنوازى صحنه است- را مى توان به حد اعلى در شیوه نوازندگى او سراغ گرفت. سونوریته مخصوص، نحوه اداى جمله هاى موسیقایى و سکوت هایش از او یک استاد صاحب سبک تمام عیار ساخته بود و بسیارى از روایت هایش مثل «مقام طرز» وى در بین نوازندگان تنبور از شهرت خاصى برخوردار شد.
    او همچنین در مقام خوانندگى نیز رویه اى منحصر به فرد داشت. اولین کسى بود که تلفیق شعر فارسى با همراهى تنبور را ابداع کرد. زیرا تا پیش از او تنها آواز کردى با تنبور خوانده مى شد. صدایش گرم و شیوه آوازش سیال، گیرا و چندوجهى بود، به طورى که براى مثال در همان مقام «طرز» وى با چند شیوه آواز کاملاً متفاوت اما متصل وى روبه رو هستیم، ضمناً هم او بود که در سال ۱۳۳۹ صداى تنبور را از طریق رادیو و با آهنگ جاودان «على گویم على جویم»، براى اولین بار به گوش مردم ایران رسانید و بدین طریق سهم بزرگى در اشاعه و شناساندن این موسیقى به ایرانیان ایفا کرد.
    با آنکه به علت زندگى درویشانه اش هرگز به طور رسمى مبادرت به برگزارى کلاس تنبور نکرد لیکن بسیارى از نوازندگان معاصر تنبور مستقیم یا غیرمستقیم از محضر گهربارش بهره برده اند. حاصل طبع موسیقایى اش در کاستى با عنوان «على گویم على جویم»- حاوى مقام هاى باستانى در سال ۷۹ و با همکارى شرکت ماهور- منتشر شد. همچنین به درخواست یاران و دوستدارانش بارها با تواضع و از روى مهر در مراسم مربوط به موسیقى آئینى و جشنواره ها شرکت کرد و اجراهایى کم نظیر از خود باقى گذاشت ولیکن دریغ که بسیارى از دیگر ساخته ها و اجراهاى ملکوتى اش هرگز مجال انتشار نیافتند.
    با این همه موسیقى تنها قطره کوچکى از بحر بیکران وجودش بود. او عارفى بزرگ با شخصیتى ساده، دوست داشتنى و در عین حال بسیار عمیق و شوریده بود و از آن شیفتگان بارگاه على (ع) مى بود که نه تنها به زبان روز و شب به مدحتش مى پرداخت بلکه با تمام وجود پاک باخته آن آستان بود. از آن دسته مردان سترگ و اسوه اى که فقط در قصه هاى قدیم مى توان شرح حال امثالش را خواند و به درستى که زندگانى پرفیضش از همه نظر تجلى یک افسانه باشکوه اما حقیقى بود.
    • • •
    در باب کراماتش از فرزند ارشدش_ احمد حیاتى _ این طور شنیدیم که؛ سال ها قبل که از کرمانشاه تازه آمده و ساکن تپه قیطریه تهران شده بود در آن مکان به علت ارتفاع زیاد امکان حفر چاه و دسترسى به آب نبود و ساکنین آن منطقه هرروزه در سرما و گرما ناچاراً با مشقت آب را از پائین تپه فراهم مى کردند که روزى ضمن اتفاقى، درویش با عصاى خویش بر زمین حیاط دایره اى کشیده و مى گوید که آن قسمت را حفر کنند. اطرافیان با تعجب از این سخن، زیرا که مکان بسیار بعیدى براى رسیدن به آب بود، ناباورانه اطاعت کرده و در کمال حیرت تنها با حفر حدود ۲ یا ۳ متر از عمق زمین در ارتفاع بالاى تپه کاملاً خشک، به آنچنان آب گوارایى مى رسند که تا مدت ها آب شرب همسایگان را تامین مى کرده است. سال ها بعد نیز باز هم با وساطت و پیشنهاد وى و همکارى شهردار وقت تهران - آقاى نفیسى - آب تپه قیطریه لوله کشى کرده و به لطف اقدام نوعدوستانه اش ساکنان محل تا مدت ۲۰ سال از آب رایگان بهره مى بردند و به پاس خدمتش کوچه محل سکونتش را کوى «امیر حیاتى» نامیدند و همه اینها تنها ذره اى از کرامات وجود نازنین و خیربارانش است.
    درویش در سرودن شعر فارسى و کردى هم بسیار صاحب ذوق بود، شعرش هم به مانند سازش آمیزه اى از عشق و شور بود. اشعارش نغز و جسورانه اکثراً در بیان مکتب فکرى اش و یا در مدح حضرت على(ع) بودند، «نداءالحق» تخلص مى کرد و حاصل ذوق ادبى اش را در سه دیوان شعر با عنوان نداءالحق، اولى در سال هاى قبل از انقلاب و دو دیگر را طى سه سال اخیر به چاپ رسانید. وى در این سال هاى اخیر که به علت کهولت سن و ناراحتى انگشتان دست، کمتر دست به ساز یاور و محبوب خود مى برد و به تعبیر خودش «کنجه نشین دلخوش به سیر رویاها» شده بود، همچنان با سرائیدن اشعار، به حضور پذیرفتن مشتاقان درگاهش و مهرپراکنى، به مانند سراسر عمر پربرکتش، به پویایى و سرزندگى روحانى اش که به عشق یار هرگز دمى در او فرو ننشست، ادامه داد و نیک مى دانیم اکنون هم که دیگر شمع وجودش در «قید حیات» نیست، باز هم تلألو گوهر لطف معنوى و یادآورى منش و بینش کم نظیرش در این روزگار رخوت زده کوتاه پرور، همچنان در اذهان شاگردان و یاران و دوستدارانش سرچشمه فیض و دریافت هاى دیگر جهانى خواهد بود، ازیرا که گفته اند:
    هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق
    ثبت است بر جریده عالم دوام ما
    پى نوشت:
    ۱- خلیفه: در آیین اهل حق کسى است که در جمع خدمت مى کند و وظیفه دعا خواندن بر نذور و قربانى ها را دارد

  2. #2

    http://up.vbiran.ir/images/rgk38wbh3cfxod62rhr2.gifhttp://up.vbiran.ir/images/qndtfn66fcrrq7cw6yh.gifhttp://up.vbiran.ir/images/qndtfn66fcrrq7cw6yh.gifhttp://up.vbiran.ir/images/qndtfn66fcrrq7cw6yh.gifhttp://up.vbiran.ir/images/qndtfn66fcrrq7cw6yh.gif

    تاریخ عضویت
    Dec 2010
    نوشته ها
    1,628
    تشکر
    6
    مورد پسند : 161 بار در 143 پست
    معرفی سلسله مهدویه اشراقیه
    دز به صد متر نمی رسد جایی که مشرف است به مهمترین پل دزفول (پل شریعتی). مهدویه ابتدا منزل مسکونی حاج سید حسین ظهیرالاسلام یکی از عرفای بنام دزفول بوده است و از سال 1355 به امر مبارک آقا سید علی مبدا درویش به نام مهدویه متبرک می گردد.
    وقتی که از دومین کوچه ی "خراطون" به سمت رودخانه می پیچیم درب بزرگ سبز رنگی را مشاهده می کنیم که در بالای آن تابلوي برنز تیره رنگی نصب گردیده که مشخص ترین کلمه ی آن"مهدویه " به رنگ سبز از جلوه خاصی برخوردار است.
    با ورود به صحن مبارک این آستانه درخت کنار کهن سال پر شاخ و برگی از آخر حیاط سلام تو را پاسخ می گوید. در ابتدای حیاط که مشرق این مکان محسوب می شود به ترتیب وضوخانه و اتاق آستانه داری مهدویه بنا شده است.
    در سمت راست حیاط که در واقع ضلع شمالی این بناست سالن اصلی "مهدویه" که محل حضور سالکین این سلسله است با یک در بزرگ در وسط و دو در کوچک در کنار آماده ی پذیرایی از میهمانان اهل دل است . این سالن که در سه مرحله ساخت وساز گردیده دارای 250 متر مربع مساحت است قسمتی از این سالن که به ارتفاع پنج پله از بقیه سالن جدا می گردد به مساحت 110 متر به عنوان مسجد اختصاص پیدا کرده است.
    در سمت چپ حیاط به ترتیب آشپزخانه ی بزرگی با ساخت وبافت قدیمی وجود دارد که هر پنج شنبه خدمتگزاران میکده ی عشق از بام تا شام به پخت وپز شام عاشقان مشغولند بعد از آشپزخانه کتابخانه ی مهدویه به مساحت 50 متر قرار گرفته است این کتابخانه تقریبا دارای 4000 جلد کتاب در زمینه های مختلف است که در بخش مبانی و تاریخ تصوف و عرفان کتاب های منحصر به فردی برای مطالعه ی شیفتگان عرفان به چشم می خورد.
    مراسم عمومی
    هر پنج شنبه اندکی مانده به اذان مغرب اندک اندک جمع مستان با بوسیدن خاک مقدس آستانه وارد می شوند مراسم با نماز جماعت مغرب شروع می شود پس از نماز مغرب سوره ی فتح از قرآن مجید تلاوت می گردد پس از تلاوت قرآن وادای نماز عشا به قول دراویش سفره کرم مرتضی علی گسترده می شود میهمانان دل از سر نیاز برای تبرک لقمه ای تناول می کنند و تعدادی هم کاسه ی نیاز خود را پر می کنند تا خانه نشینانی را که توان آمدن ندارند از خوان کرم مولا بهره مند سازند وپس از صرف شام معمولا دعای کمیل قرائت می شود.
    اما گفتنی ترین موضوع تشکیل حلقه ذکر است که از اختصاصی ترین آداب محافل طریقتی می باشد خواندن اشعار عاشقانه با آواز دلربای هنرمندان صاحب دل هر سالک عاشق را به تناسب مرتبه و موقعیت طریقتی خود به وجد می آورد و دست افشانی و گاهی پایکوبی نمودهای مختلفی از انبساط درونی و "حال" سالک عاشق است که از جذاب ترین آداب اهل طریق است. از میان این مراسم آنچه "حال" سالک را به اشتیاقی برای وصال حق تبدیل می کند وفرمان سیر و سلوک او را به دست می گیرد بیاناتی است که قبل یا بعد از آداب شوق حضرت آقای محسنی پیر منیر سلسله مهدویه می فرمایند که در واقع چراغ .راه سالک است وبا توسل به اولیای حق و توکل به ذات لایزال حق مراسم به پایان می رسد.

    و امّا در سایر شهر های ایران بخصوص در تهران خیابان مقدّس اردبیلی ( زعفرانیه ) نیز جمع کثیری
    از شیفته گان و سالکین شبهای جمعه گرد هم جمع می آیند که معمولا به تناوب حضرت آقای محسنی در این جلسات حضور دارند و در خارج از کشور نیز اوّلین محفل طریقتی مهدویه اشراقیه در شهر آمستردام مرکز هلند به همّت جمعی از ارادتمندان این سلسله جلیله تشکیل گردیده است و فعلا هر دو هفته یکبار روزهای شنبه از ساعت هفت تا ده شب ارادتمندان مکتب علوی و طریقت معنوی حلقه انس و صفا را برقرار
    می کنند که با استقبال چشمگیر هموطنان عزیز و سایر دوستداران مکتب عشق و عرفان اسلامی و ایرانی
    روبرو شده است.


    زندگی نامه حضرت سید علی درویش مبدا (درویش کفری)

    آقاى سيد على مبدا

    عارف كامل و عاشق واصل حضرت آقا سيّد علي مبدأ معروف به مبدأ درويش تهراني فرزند ابوجعفر در سال 1268 هجري شمسي مطابق با 1302 هجري قمري در تنكابن ديده به نور ذوالجلال باز كرد. از نحوه ي زندگي و تحصيلات او در دوران نوجواني وجواني اطلاع دقيقي در دست نيست، ولي برخي ازدوستان و مريدان نزديك او گفته اند كه مرحوم آقا سيّد علي مجتهد مسلّـم بوده است. تــاريخ دقيـق نـزول اجـلال حـضرتش را در دزفول ـ همچون تابش ازلي ـ همه از ياد برده اند. امّا از جمع بندي اقوال ارباب معرفت به تقريب سال 1290 هجري شمسي را مي توان نخستين طلوع اين آفتاب تابناك به ميهماني دل هاي عاشقان اين ديار گرفت.
    به  طوري كه مشهور است از قول حضرتش که : « مرحوم ظهيرالاسلام مرا خواست »
    ايشان مدّت هيجده سال در دزفول و اهواز اقامت داشته‎اند و در خلال اين سال ها مسافرت‎هايي به نجف اشرف و ساير عتبات عاليات جهت زيارت و اعتكاف داشته اند و مراحلي از سلوك را در خدمت سيّدفتح علي فرزند مرحوم حضرت راز ـ رحمت الله عليهم اجمعين ـ به انجام رسانيد. در طول مدتي كه دزفول از بوي خوش او معطر مي شد پيوسته حبيب و انيس دل هاي خاص بوده  است به طوري كه صاحب ديوان مجنون در آرزوي هم صحبتي با او چنين مي سرايد:
    جــانا هواي گلشن و بستانم آرزوست
    شــب دركنار رود دز و چــهارده مهي
    گـر صحبت از قلندري و فـقر مـي كنم حور و قصور و جنت و غلمانم آرزوست
    بـر روي صفـه صحبت جانانم آرزوسـت
    رنـدانــه‎اي زسيـد عــريـانـم آرزوســت
    ولي از جايي كه آتش طلب از اعماق وجودش زبانه مي كشيد طوطي جانش قفس وطن را شكست و به هندوستان معني پرواز كرد. اولين تصويري كه از حضرت ايشان در هندوستان در دست است تاريخ حمل (=فروردين) 1320 را نشان مي‎دهد ـ اگرچه مهاجرت او به هندوستان قبل از اين تاريخ بوده است ـ با حدود چهل سال اقامت در خلوت‎كده هاي هندوستان از يار و اغيار بريد تا به يگانه يار رسيد. اگرچه در اين ساليان دراز اقامت در غربت، مريدان غالباً از طريق مكاتبه دستورات لازم را از محضر مقدّس ايشان مي گرفتند ولي آتش هجران يار تاب و توان عاشقانش راگرفته بود و مشتاقانه از حضرتش استدعاي رجعت داشتند. سرانجام در سال 1352 از خلوت حرم دل به جلوت ياران پيوست و مريدان پروانه وار گرد شمع وجودش حلقه زدند و تا پايان عمر مبارك در دل و ديده ي آن ها جا داشت.
    حضرت سيّد در واپسين لحظات زندگي سراسر رياضت و هدايتش به حكم آيه ي شريفه ي:
    «افنَّ         الذينَ  يفبايعونَكَ افنّما يبا يفعون  الله يدالله  فوقَ ايديهم» همه ي دست ها يي را كه به ساحت مقدسش ارادت ورزيده بودند به دست خداوند ذوالجلال والاكرام كه بالاترين دست ها ست سپرد و براي حفظ و استمرار اين يگانگي اقدام به تأسيس سلسله ي جليله ي «گمناميه مهدويه» نمود تا سالكان طريق الي الله در پرتو خورشيد ولايت حضرت قائم آل محمّد، مهدي موعود، روحي و ارواح العالمين له الفدا از گزند انحراف مصونيت داشته باشند و مقام تبليغ و ارشاد اين سلسله ي جليله را به پير منير حضرت آقاي حاج سيّد محمّد محسني ـ دامت بركاته ـ كه از مريدان مقرب ايشان بودند به خط مبارك خويش افاضه نمودند و چنين مرقوم فرمودند: «آقاي سيّد محمّد محسني شريعت گر نبودي انبيا را طريقت كي رسيدي اوليا را مراتب شرع از همه جهت محفوظ است دراحكام شرع كاملاً بايد رفتار كرد تا در آخرت به نتيجه ي اعمال خود مي رسد حورٌ مقصورات الي آخر آيه امّا درطريقت برياضات شاقّه مافوق الطّا قه به موت ارادي مو توا قبل ان تموتوا مراتب عقبي وآخرت را مشاهده خواهيد نمود به چشم دراين عالم...القصه قصه كوتاه شما مجا ز هستيد در طريقت گمناميه ي مهدويه تبليغ و ارشاد نماييد...» [ اهواز، زمستان 1353]
    سرانجام اين ميهمان ماندگار دل در تاريخ هفتم آبان ماه 1356 دل ميزبانان عاشقش رابه آتش فراق سوخت و پس از ازسپردن كفن خويش  ـ  در محضر جمعي از مريدان ـ به حضرت آقاي محسني دعوت حق را لبيك گفت.
    درپايان با عرض پوزش از همه ي سالكان راه حق مخصوصاً پيروان حضرت سيّد ـ اعلي الله مقامه الشريف ـ براي جلوگيري ازهرگونه انحراف و اشتباه وسوء استفاده از اين نام وسلسله ي مقدس هرگونه ادعايي را مبني بر هدايت و پيشوايي اين سلسله بجز مراتب فوق تكذيب مي نماييم و براي اطمينان اهل دل اسنادي كه به خط مقدس حضرت سيد جهت افاضهي مقام تبليغ و ارشاد به حضرت آقاي محسني مرقوم فرمودهاند منعكس ميگردد.

  3. #3

    http://up.vbiran.ir/images/rgk38wbh3cfxod62rhr2.gifhttp://up.vbiran.ir/images/qndtfn66fcrrq7cw6yh.gifhttp://up.vbiran.ir/images/qndtfn66fcrrq7cw6yh.gifhttp://up.vbiran.ir/images/qndtfn66fcrrq7cw6yh.gifhttp://up.vbiran.ir/images/qndtfn66fcrrq7cw6yh.gif

    تاریخ عضویت
    Dec 2010
    نوشته ها
    1,628
    تشکر
    6
    مورد پسند : 161 بار در 143 پست
    ادامه بحث مهدویه اشراقیه

    طريقت کي رسيدي اوليا را

    مهم ترين توصيه اي که جاودان ياد حضرت سيد علي مبدا سلسله جنبان مهدويه به حضرت آقاي حاج سيد محمد محسني در ارشادنامه ي خود متذکر شده اند چنين است:
    « آقاي سيد محمد محسني،
    شريعت گر نبودي انبيا را طريقت کي رسيدي اوليا را
    مراتب شرع از همه جهت محفوظ است. در احکام شرع کاملاً بايد رفتار کرد تا در آخرت به نتيجه اعمال خود مي رسد ... اما در طريقت به رياضات شاقٌه ي مافوق الطٌاقه به موت ارادي مفوتو قَبلَ اَن تَمفو توا مراتب عقبي و آخرت را مشاهده خواهيد نمود به چشم در اين عالم ... » (1)
    آنچه از توصيه و تاکيد در عبارت بالا دريافت مي شود، توجه دقيق پيران سلسله جليله به مراتب و مدارج ديني است. يعني براساس اين ديدگاه اديان مقدٌس الهي داراي سه مرتبه هستند و اين سه مرتبه عبارتند از: شريعت، طريقت، حقيقت.
    شريعت،مراتب ياد شده نيز در اقوال و احاديث گوناگون ذکر شده اند از جمله قول معروف رسول اکرم(ص) که ميفرمايند:

    « الشريعةف اقوالي و الطريقةف افعالي و الحقيقةف حالي » (2)
    ( شريعت گفتار من است و طريقت اعمال من است و حقيقت ديد و شهود من است )
    شريعت که در لغت به معني راه ورود به آب است « در اصطلاح عبارت از راهي است که خدا بر بندگان خويش از اعتقادات و احکام [و اخلاق] نازل کرده است » (3)
    البته طبق اين تعريف، توسٌعاً شريعت به معني دين تلقي شده است، همانطوري که گاهي گفته مي شود شريعت حضرت موسي يا شريعت حضرت عيسي (ع) يعني دين يهود يا مسيح، ولي غالباً شريعت در اختصاصي ترين معني خود، به مجموعه احکام فقهي گفته مي شود : « احکام يعني مسائل مربوط به کار و عمل که چه کارهايي و چگونه بايد
    انجام شود از قبيل نماز، روزه، حج، جهاد، امر به معروف و نهي از منکر، بيع، اجاره، نکاح، طلاق، تقسيم ارث و ... » (4)
    البته ناگفته پيداست که ياد گرفتن علوم شرعي در حدٌ تحقيق و اجتهاد فقط براي متخصصين و طالبين اين دانش ضروري است. اما براي غير متخصص اعم از عامي، عارف، سالک، زاهد و دانشمند هيچ کونه ضرورتي ندارد و به قول خود فقها «واجب کفايي» است.
    يعني سايرين چه عامي چه عارف و ... پس از حصول اعتقادات يعني اصول دين که غير تقليدي است ميتوانند در احکام شريعت يعني «فروع دين» براي حل مسائلي خود به فقيه مراجعه کنند و در عين حال متخلق به اخلاق ديني باشند.
    طريقت
    در فرهنگ نامه ي اشعار حافظ به نقل از صوفي نامه ي قطب الدين عبادي چنين ميخوانيم :
    « طريقت راهي است که از شريعت خيزد و شريعت بيان توحيد و طهارت و نماز و روزه و حج و نماز و جهاد و زکات است و بيان معاملات دنيا و محاسبات عقبي و لقا و سلام و کلام و رضاي خداي تعالي است. اما طريقت طلب کردن تحقيق اين معاملات و تفحص اين مشروعات است و آراستن اعمال به صفاي ضماير و تهذيب اخلاق از کدورات طبيعي چون ريا و جفا و شرک خفيّ و حقد و حسد و تکبّر و اعجاب و مانند اين همه ... در جمله هر چه به تهذيب ظاهر متعلق است از شريعت خيزد و هر چه به تصفيت باطن بازگردد از طريقت خيزد مثلآ جامه نمازي [پاک] کردن از لوت نجاست شريعت است و دل را نگاه داشتن از کدورات بشري طريقت است... روي به قبله آوردن در نماز شريعت است و دل به حق حاضر داشتن، طريقت، و در جمله هر چه در مرتبه ي حواس فرود آيد مراقبت آن کردن، شريعت است و هر چه در درون پرده ي قالب است، رعايت آن کردن، از طريقت است. و هرچه در قرآن عبارت به « ناس » است که « يا ايها الناس » جمله لوازم شرعي است که به شريعت ايمان بر مردمان ميرسانند و هرچه در تبع ايمان است که ياد کرده است که « يا ايها الذين آمنوا » جمله لوازم طريقتي است که يعد از ايمان از مؤمنان طلب کرده است که دعوت به ايمان است و شريعت به ايمان است و طريقت در پرده ي ايمان است.
    و اصل طريقت آن دو چيز است : تقوي در عمل و قول سديد در علم.»

    « يا ايّها الّذين آمنوا اتّقوالله و قولآ سديدآ »

    سر در خانقاه مهدویه اشراقیه این شعر نقش بسته
    سرزمینیست که ازآن بوی وفا میاید
    تکیه گاهی ست که هر شاه گدا می اید
    جان من پاک بیا که منزل نا پاکان نیست
    هر که پاک است به سر منزل ما اید

  4. #4

    http://up.vbiran.ir/images/rgk38wbh3cfxod62rhr2.gifhttp://up.vbiran.ir/images/qndtfn66fcrrq7cw6yh.gifhttp://up.vbiran.ir/images/qndtfn66fcrrq7cw6yh.gifhttp://up.vbiran.ir/images/qndtfn66fcrrq7cw6yh.gifhttp://up.vbiran.ir/images/qndtfn66fcrrq7cw6yh.gif

    تاریخ عضویت
    Dec 2010
    نوشته ها
    1,628
    تشکر
    6
    مورد پسند : 161 بار در 143 پست
    آرمگاه شاه نعمت اللٌه ولی
    این آرامگاه در شهر ماهان ، در جنوب کرمان واقع شده است. شاه نعمت اللٌه ولی بنیانگذار فرقهای از دراویش ایران بود و در سال ۱۴۳۱ وفات یافت . آرامگاه وی توسط یکی از پادشاهان هندی در قرن ۱٥ بنا گردید، امٌا سایر بناهای این مجموعه در زمان سلطنت شاه عباس در قرن۱۸ ساخته شدند. از ویژگیهای این ساختمان کاشیکاریهای بسیار نفیس آن است. این بنا دارای هفت درب چوبی و یک نماز خانه زیبا می باشد که توسط آیات وسوره های قرآن تزئین گردیده است.

  5. #5

    http://up.vbiran.ir/images/rgk38wbh3cfxod62rhr2.gifhttp://up.vbiran.ir/images/qndtfn66fcrrq7cw6yh.gifhttp://up.vbiran.ir/images/qndtfn66fcrrq7cw6yh.gifhttp://up.vbiran.ir/images/qndtfn66fcrrq7cw6yh.gifhttp://up.vbiran.ir/images/qndtfn66fcrrq7cw6yh.gif

    تاریخ عضویت
    Dec 2010
    نوشته ها
    1,628
    تشکر
    6
    مورد پسند : 161 بار در 143 پست
    شاید آنان که اهل سفرند، مسافران کشور ترکیه نیز بوده اند.
    </IMG>چندی پیش یکی از دوستان که با تور سیاحتی به ترکیه سفری داشت، با موضوع جالبی برخورد کرده بود. در یک رستوران، به همراه برنامه های مختلف عوامفریب، پس از اجرای چند خواننده ترک، گروهی با لباس دراویش در کنار گفتاری انگلیسی به اجرای مراسم سماع پرداخته بودند.
    مسلما این نخستین بار نیست که ترک ها از دست تقدیر که مرحوم مولانا جلال الدین، اکنون در خاک کشورشان آرمیده است، کسب درآمد می کنند. برگزاری برنامه های بزرگداشت و سالگرد فوت مولوی و اجرای مراسم سماع، آن هم در کنار انواع برنامه های بی هویت ترک ها که ملغمه ای از فرهنگ های ایرانی، عربی، اروپایی و ته مانده فرهنگ عثمانی است جز برای جلب توجه ورود توریست بیشتر به این کشور و درآمدزایی نیست؛ که البته به راه انداختن این نمایش ها در این مکانها، دور از شخصیت بزرگ و بی تکلف حضرت مولانا است.
    مولانا به همراه پدرش پس از مهاجرت از بلخ، چندی در شهرهای مختلف زندگی کرد و سرانجام بنا به درخواست امیر سلجوقی، علاءالدین کیقباد به قونیه رفت، بیشتر عمر خود را در قونیه اقامت داشت و حال بقعه این شاعر نام آور پارسی در شهر قونیه ترکیه قرار دارد. از این رو اکثر مردم و مسئولان فرهنگی کشور ترکیه، مولانا جلال الدین را شاعری ترک تبار و متعلق به خود می دانند. گرچه امروز نام مولوی فراتر از هر حد و مرزی است، اما اگر قرار باشد بگوییم مولوی کجایی است، همه به یقین می دانند که او پیش از آن که ترک و عرب و رومی باشد، ایرانی است، ولی بداقبالی ماست که کشورهای دوست و همجوار، یادگار های «به جای مانده» و «به یادمانده» ما را میان خودشان تقسیم می کنند.
    البته مولانا اشعاری هم به ترکی سروده، ولی سرودن هزاران بیت شعر در دیوان شمس و مثنوی معنوی به زبان پارسی، خود به تمام حرف و حدیث ها پایان می دهد.
    در ترکیه، بازماندگان و شاگردان مکتب اخوت روحانی مولانا، از زمانی " مولانا اشعاری به ترکی سروده، ولی سرودن هزاران بیت شعر در دیوان شمس و مثنوی معنوی به زبان پارسی، خود به تمام حرف و حدیث ها پایان می دهد... "
    که حکومت آتاتورک در سال 1925 سلسله های دراویش را غیرقانونی اعلام کرد، به تدریج از میان رفتند و جای خود را به «درویشان چرخ زن» یا «رقاصان و نوازندگان عارفانه سرا» یعنی کارمندان کاباره ها دادند که با زیرکی، بهره گیری از نشان دراویش واقعی که باید به دور از دنیا و مافیها باشند و درج نامشان به صورت رقصنده در آگهی ها، علاقه گردشگران همه عالم را به خود جلب می کنند و به قولی بین ترکیه غیرمذهبی امروز و میراث مذهبی عثمانی، پیوندی سمبلیک برقرار می سازند! البته نام مولانا جهان شمول تر از این است. در آمریکا هم سخن از اوست.
    در همین سالهای اخیر مجله «پابلیشرز ویکلی» که توسط اتحادیه ناشران آمریکا چاپ می شود، اعلام کرد که «جلال الدین رومی» از نظر میزان فروش دیوان های شعر، مشهورترین و پرفروش ترین شاعر در آمریکا است. همچنین نشریه کریستین ساینس مانیتور در مقاله ای به قلم الکساندرا مارکس به تاریخ 25 نوامبر، 1997 اشعار مولانا را در ایالت متحده آمریکا پرفروش ترین کتاب شعر معرفی می کند.
    روزنامه «لس آنجلس تایمز» مولوی را مایه رشک همه شاعران داخل و خارج آمریکا می داند و روزنامه واشنگتن پست نیز در این مورد می نویسد: «سروده های مولانا منبع الهام برای مردم آمریکا است.»
    البته داستان به اینجا ختم نمی شود. با گرایش بیشتر مردم و طرفداران شعر عرفانی به این شاعر نام آور پارسی و تحلیل و بررسی آثار او، 2 جریان متضاد پدید می آید.
    عده ای به فکر پر کردن جیبشان از این چنین جریان های داغ روز می افتند و عده ای هم راه دل در پیش می گیرند، تا از این دریای بی کران بنوشند و سیراب شوند که هرچه بنوشی، تشنه تر شوی.
    کالمن بارکس بیش از هر فرد دیگری موجب شهرت مولانا در آمریکا شده است. در جلسات شعر خوانی او که اغلب با ترنم موسیقی زنده همراه است، حاضران با شور و شوق نسبت به اشعار مولوی ابراز احساسات می کنند. کتاب او به نام«رومی روشن ضمیر» مجموعه ای است ازترجمه ها و تصاویر الهامی به شیوه کتاب های مناسب میز قهوه خوری، که اکثر روزنامه های پر خواننده آمریکا آن را به خوانندگان خود توصیه می کنند.
    (Deirdre Schwiesow ,U.S.A Today, November3.1997) حقیقت آن است که نام او همه جا هست. مولوی حتی به فرهنگ عامه مردم آمریکا نیز پا نهاده است. چهره های مشهور نیز از دل سپردن به سخن او غافل نمانده اند. در خیابان لافایت، نیویورک سیتی، مشتریان مرکز یوگای جیوا موکتی که تعدادشان در هر روز به حدود 400 نفر می رسد گهگاه شاهد چهره های مشهوری هستند که افراد سرشناسی چون مری استوارت مسترسان و ساراجسیکا پارکر از آن جمله اند.
    صدای یکنواخت طبل که مرموزانه در فضا می پیچد و گاهی با موسیقی راک " سروده های مولانا منبع الهام برای مردم آمریکا است... "
    و خواندن شعرهای مولانا در هم می آمیزد، حس لازم را برای تمرینات بدنی توام با استنشاقات روحانی فراهم می آورد.
    (Penelope Green, New York Time , March1998 , Sec .91) دیدن مولوی در قلمرو فعالیت طراحان و کاسبان مد روز واقعا در تصور هیچ ساده لوحی نمی گنجد.
    اما مانکن هایی که در نمایشگاه لباس Donna Karan به پارچه های ذغال سنگی و خاکستری مد پاییزی آراسته بودند در حالی که نوای شعر مولوی طنین انداز بود، از جلوی چشمان مدونا و دمی مور می گذشتند.
    (Robin Givan , Washington post, April6 , 1998) البته نباید بدبینانه به همه این فعالیت ها نگاه کرد. به طوری که کار فیلیپ گلاس آهنگساز مشهور آمریکایی قابل تقدیر است. او که پیش از این اپراهایی را به انیشتین و گاندی اختصاص داده بود قطعه ای چند رسانه ای (Multi Media ) موسوم به اعاجیب رحمت (Monsters of Grace , Version 1.0) ساخته است که با برنامه ای به اتمام می رسد که قسمت مشخص آن اشعاری به شیوه اپراست برگرفته از 114 شعر مولوی با ترجمه کالمن بارکس. این قطعه با تک خوانی ملایم خواننده ای شروع می شود که به آواز می گوید (برماندن این ترانه ها غم می خورید) و در نهایت امر مولوی را در این امروزی ترین و تکنولوژیکال ترین نوع رسانه ها ماندگاری می بخشد.
    به اینها اضافه کنید انواع فیلم های مستند و داستانی که در سراسر دنیا درباره او ساخته می شود.
    اما چرا از اشعار مولوی اینقدر استقبال می شود؟ یکی از خصوصیات اشعار مولوی همه فهم بودن آن است. از کودکی که سخنان او را در کتاب های درسی اش می خواند تا پیرمردی پا به سن گذاشته، همه و همه به قدر فهم خود از تمثیل و داستان شیرین او که پر از درس و اندرز است بهره میگیرند که به قول مولانا «هر کسی از ظن خود شد یار من.» و همین همه فهم بودن شعر او است که سخنش را جهانگیر کرده است. نشان ترجمه آثار مولانا به دهها زبان زنده دنیا که مردم جهان را مسحور ساخته، جز این نیست که:

    شکر شکن شوند همه طوطیان هند
    زین قند پارسی که به بنگاله میرود

  6. #6

    http://up.vbiran.ir/images/rgk38wbh3cfxod62rhr2.gifhttp://up.vbiran.ir/images/qndtfn66fcrrq7cw6yh.gifhttp://up.vbiran.ir/images/qndtfn66fcrrq7cw6yh.gifhttp://up.vbiran.ir/images/qndtfn66fcrrq7cw6yh.gifhttp://up.vbiran.ir/images/qndtfn66fcrrq7cw6yh.gif

    تاریخ عضویت
    Dec 2010
    نوشته ها
    1,628
    تشکر
    6
    مورد پسند : 161 بار در 143 پست
    با این وجود تاکید فراوان بر این که برای ما ایرانیان و مولوی دوستان مولانا جلالالدین محمد بلخی عارف نامی ما است نه رومی، بسیار مهم است، چراکه به گفته همه بزرگان از جمله استاد " مولانا همواره خود را مدیون همان دوران کودکی و بلخ و بعد سفرهایش میداند و گاهگاه این نکته و تجربه این سفرها را در تمثیلها و داستانهایش میتوان دید... "
    بدیعالزمان فروزانفر، «مولد مولانا شهر بلخ است و ولادتش در ششم ربیعالاول سنه 604 هجری قمری اتفاق افتاده و علت شهرت او به رومی و مولانا رم همان طول اقامت وی در شهر قونیه که اقامتگاه اکثر عمر و مدفن او است بوده، لیکن خود وی همواره خویش را از مردم خراسان شمرده و اهل شهر خود را دوست میداشته و از یاد آنان فارغ نبوده است.»
    در آن زمان سرزمین ایران قلمروی بس گسترده و وسیع داشته که از شرق و غرب ادامه داشته است و بلخ شهری از شهرهای خراسان بزرگ بوده و آناتولی نیز بخشی از خاک این کشور که مولوی پس از مناقشه پدرش، سلطان ولد با خوارزمشاه، بلخ را ترک گفت و به بلاد غرب مهاجرت کرد و این مسئله همچنین نزدیک به زمان هجوم مغولها بوده است.
    مولانا همواره خود را مدیون همان دوران کودکی و بلخ و بعد سفرهایش میداند و گاهگاه این نکته و تجربه این سفرها را در تمثیلها و داستانهایش میتوان دید.
    «... و چون به نیشابور رسید وی را با شیخ فریدالدین عطار اتفاق ملاقات افتاد و شیخ عطار خود به دیدن مولانا بهاءالدین آمد و در آن وقت مولانا جلالالدین کوچک بود، شیخ عطار کتاب اسرارنامه را به هدیه به مولانا جلالالدین داد و مولانا بهاءالدین را گفت: «زود باشد که این پسر تو آتش درسوختگان عالم زند» و بسیاری این داستان را کم و بیش ذکر کرده و گفتهاند که مولانا پیوسته اسرارنامه عطار را با خود داشت، چنانچه گویا چند داستان مثنوی برگرفته از آثار عطار است. ... برخورد با عطار و مطالعه سخن او، آواز و نی و شعر و این جرقههای آشنایی اوست با جهانی دگر که از آنجا به سوی او پرتاب میشود.

    تحفههای آن جهانی میرسانی دم به دم

    میرسان و میرسان، خوش میرسانی، شاد باش
    که بعد سخن از شمس است و تابش عشق و هرچه در این وادی گام نهی کمتر رفتهای و این تنها یک قصه از هزار و یک شب قصه عشق است و این گفتیم تا بگوییم دوستان، یاد دوست باید کرد. یاد مولوی که دوستی بود از دوستداران حضرت دوست.
    مولوی، مولوی ایرانی که از بد حادثه باید ایرانی بودنش را به خیلیها ثابت کنیم و اول به خودمان با آوردن نامش و رفتن راهش و شنیدن سخنش ضرورت توجه بیشتر و ارج نهادن به این یادگارهای فرهنگی به ویژه مولوی که شعرش نگین شعر عرفانی ایران است، جز افتخار آیندگان و گذشتگان خود نخواهد بود. ثبت و ضبط مجالس سماع و رقص دراویش در ایران، برپایی بزرگداشت و سالگرد تولد یا وفات او با بار فرهنگی بیشتر و به دور از خرجهای بیهوده و برنامهریزی بهتر میتواند ما را در این راه یاری کند. توجه افزونتر به روز بزرگداشت مولوی در تقویم ایرانی، 8 مهر و ساخت یک یادمان ارزشمند معماری در شأن حضرت مولانا در ایران، گامهای موثری در این زمینه خواهد بود و امیدواریم که این شور راه رسیدن به منزل مقصود را هموار کند که به قول مولانا
    کی شود این روان من ساکن
    این چنین ساکن روان که منم

  7. #7

    http://up.vbiran.ir/images/rgk38wbh3cfxod62rhr2.gifhttp://up.vbiran.ir/images/qndtfn66fcrrq7cw6yh.gifhttp://up.vbiran.ir/images/qndtfn66fcrrq7cw6yh.gifhttp://up.vbiran.ir/images/qndtfn66fcrrq7cw6yh.gifhttp://up.vbiran.ir/images/qndtfn66fcrrq7cw6yh.gif

    تاریخ عضویت
    Dec 2010
    نوشته ها
    1,628
    تشکر
    6
    مورد پسند : 161 بار در 143 پست
    شماره ثبت تاريخي : 132
    ماهشاه نعمت اله ولی در کرمانان در 42 کيلومتري جنوب شرقي کرمان در مسير راه کرمان به بم واقع شده است. آرمگاه شاه نعمت الله ولي , عارف مشهور , عامل اصلي شهرت و آباداني ماهان بوده است. شاه نعمت الله ولي که نام وي نورالدين بوده از 731 تا 834 هجري قمري مي زيسته , زادگاه وي حلب بوده و دوران کودکي و نوجواني را در کرمان گذرانده است. شاه نعمت الله علاوه بر مقام عرفان در شعر و ادب هم پايگاهي والا داشته و ديواني از قصيده و غزل و مثني و رباعي دارد .
    مرگ اين عارف بزرگ در سال 834 هجري اتفاق افتاده است. مزار وي يکي از باصفاترين بقعه هاي ايران است .
    بناي اصلي آستانه ماهان متعلق به نيمه اول قرن نهم هجري قمري (840 هجري قمري ) است که بعدا" ساختمانهايي به بناي اوليه اضافه شده است. اين الحاقات بيشتر متعلق به دوران شاه عباس اول صفوي و محمد شاه و ناصرالدين شاه قاجار و عصر حاضر مي باشد .
    قديمي ترين قسمت آستانه گنبدي است که بر مزار شاه قرار دارد , اين گنبد در سال 840 هجري قمري به هزينه و دستور احمد شاه بهمني دکني که از ارادتمندان شاه بود , ساخته شده است. کتيبه بقعه اي که احمد شاه دکني برمزار شاه نعمت الله در ماهان ساخته هنوز باقي است .
    آستانه شاهکاري است از هنر معماري شش قرن اخير با تلفيقي از فضاي معماري مقبول و باغسازي بسيار فرح انگيز و صفايي عارفه .
    بارگاه شاه نعمت الله از ورودي شمالي شامل صحن اتابکي , صحن وکيل الملکي , رواق شاه عباسي , چله خانه , صحن ميرداماد (حسينيه ) و سردرد محمد شاهي مي باشد. به طور کلي مجموعه ابنيه آستانه شامل : سردر و گلدسته هاي آن , صحن حسينيه (ميرداماد ) , صحن ورواق شاه عباسي ( مورخ سال 998 هجري قمري ) , حرم و مرقد , گنبد , رواق جنوبي , چله خانه , آرمگاه شاه خليل , رواق شمالي , صحن وکيل الملکي واماکن و مقابر ديگري نيز مي باشد .
    گنبد زيرين مزار شاه داراي کاربندي بسيار زيباست و گنبد روئين با کاشيکاري فيروزه اي مزين شده و بر گريوگنبد عبرات " يا مقلب القلوب و الابصار و سبحان الله و الحمدالله و لااله الا الله و الله اکبر " با خط بنايي از کاشي به چشم مي خورد . سه طرف مرقد را رواق وکيل الملکي احاطه نموده و در طرف جنوب گنبد رواق شاه عباسي قرار دارد.
    درهاي زيباي مقبره عمل " عليشاه نجار " مي باشد. بر بدنه شمالي سردر ورودي به حرم , داخل رواق شاه عباسي سنگ زيبايي مزين به نام دوازده امام (ع) نصب است که شخصي به نام قطب الدين نذر شاه نموده است . در زاويه جنوب شرقي حرم , دري خاتمکاري است که به چله خانه باز مي شده و اکنون چله خانه جزو رواق شده است .
    چله خانه احتمالا" قبل از عصر صفويه ساخته شده که در زمان احداث رواق آن را حفظ نموده اند. تزئينات داخل آن بنا به تنوع رنگها مربوط به دوران بعد از تيموريان است. چله خان نيز مانند گنبد از قديمي ترين آثار ساختماني مجموعه است . در شرقي , رواق شرقي , به صحن دلگشايي باز مي شود که سي ودو متر عرض و چهل و چهار متر ارتفاع دارد. باني اين صحن , محمد اسماعيل خان وکيل الملک مي باشد .
    از ملحقات آستانه کاروانسرائي است از دوره قاجاريه که کنار ضلع غربي آستانه قرار گرفته است.
    اين کاروانسرا که ورودي آن در جهت شمال واقع شده از شاه نشين و صحن و حجره هائي دراطراف تشکيل مي شده است اين کاروانسرا به مرور به صورت نيمه مخروبه در آمده و عملا" استفاده اي از آن نمي شد تا اينکه برنامه تعميرات احياي کامل کاروانسرا انجام گرديد. قبر امير نظام گروسي در جنوب ايوان وکيل الملکي قرار دارد .
    در آستانه شاه نعمت الله موزه اي است که در آن اشياي نسبتا"نفيسي وجود دارد. دراين موزه دو صفحه از قرآني باقي مانده که به خط کوفي است وسبک نگارش آن , تاريخ کتاب را مطمئنا" از هشتصد سال پيشتر مي برد .

  8. #8

    http://up.vbiran.ir/images/rgk38wbh3cfxod62rhr2.gifhttp://up.vbiran.ir/images/qndtfn66fcrrq7cw6yh.gifhttp://up.vbiran.ir/images/qndtfn66fcrrq7cw6yh.gifhttp://up.vbiran.ir/images/qndtfn66fcrrq7cw6yh.gifhttp://up.vbiran.ir/images/qndtfn66fcrrq7cw6yh.gif

    تاریخ عضویت
    Dec 2010
    نوشته ها
    1,628
    تشکر
    6
    مورد پسند : 161 بار در 143 پست
    گفت:الهی اگر خلق را بيازارم، همين که مرا ببينند راه بگردانند،و چندان که تو را بيازرديم ، تو با مايی...
    چند روز قبل کتابی از ويليام فاکنر اومد دستم به اسم« همچون که دراز کشيده بودم و داشتم می مردم» ، البته مترجم نجف دريابندی، استادانه «گور به گور» ترجمه کرده.موضوع با وجود پيچيدگی، به سادگي و زيبايی نوشته و ترجمه شده و از همون لحظه که شروع کردم اصلا نشد رهاش کنم.از اونا که بايد بی وقفه خوند.مادر يه خانواده فقير روستايی می ميره و ساير اعضا يکی يکی ميان و حرف ميزنن و داستان رو پيش ميبرن.بايد جسد رو ببرن به قبرستون خانوادگی مادر که کمی دوره و البته طوفان هم شده و سيل پلهای رودخونه رو خراب کرده.داستانی ساده درباره آدمای ساده که هرکدوم مشکلات روحی و روانی و جسمی خودشون رو دارن.....از ميون اونا من از دارل خوشم اومد؛ دارل برادرمه!! درد و بلا پشت هم نازل ميشه و دنيای اطراف پر از بيرحمی و دروغه؛بيرحمی و دروغ..مشکل من با اين کتابا همذات پنداريه و کلی ميرم تو فکر و سوالای احمقانه و تصويرهای کودکانه.....برادرم دارله که داره از گدار رودخونه رد ميشه، لباساش همه خيس و گليه.گل زرد...و سوالاي احمقانه...دارل حالا کيو داره؟ آينده چقدر تاره! خدايا چرا خيليا که من ديدم و خوندم و حتما وجود دارن رو آفريدي؟ چرا دارل رو آفريدی؟ برای عذاب ابدی؟ خدايا چرا منو آفريدی؟ چرا منو آفريدی؟
    تو اصلا حق نداری از اين سوالا بپرسی و همين که به مشکلی بر ميخوری زمين و آسمون رو ميبری زير سوال....تو ميدونی درد چيه؟؟ ای.......
    حالا که اينطور شد خواستم اعتراف کنم که چقدر درباره مرگ فکر کردم؛ و چقدر خواب ديدم.يکی توی يه بيابون خشک و خالی بود و چقدر تشنه و خسته بودم.تشنه و خسته.از دور آب ديدم و رفتم طرفش اما خوب،سراب بود و بعد ديدم بالای کوه برف ميبينم و فکر کردم حتما آب هم هست،اما وقتی رسيدم يه چيزی بود شبيه نمک.. يه صحنه ديگه روی شنهای صحرا دراز کشيده بودم و نفس نفس ميکشيدم.سخت نفس ميکشيدم و دهنم خشک؛ صدای قلبم رو شنيدم..چقدر لذت بخش بود...لذت مستانه!لذت مستانه! ...بيدار که شدم نميدونم چرا برا خودم گريم گرفت.خيلی بده! از اون بدتر اينکه اصلا جايی پيدا نکنی که تنها و راحت گريه کنی...از اون بدتر اينکه .....
    آنچه آنجا مي بينی نه درياست و نه آب و ....
    بهر حال خدايا منو ببخش بخاطر اون حرفايی که گفتم ؛ بعضی حرفای بد و فکرهای بد در دلم...خواستم تشکر کنم که ويليام فاکنر رو آفريدی..خيلی باهاش کار دارم....
    اينو برای تبريک سال نو وشتم و اين عکس از مقبره خرقانی کنار گل و سبزه ، برای همه دوستام که گاهی اينجا سر ميزنن و ديگه...همون جمله های که هميشه موقع تبريک سال جديد بايد گفت.دوست دارم همتون خوشحال باشين..اکثر دوستام ميدونم الان خوشحالن..کلی قوی شدن امسال؛خيلی قوی و با اعتماد و تجربه... خرقانی هم خوشحاله...
    و گفت: بهترين چيزها دلی است که در آن هيچ بدی نباشد.
    اونجا ديگه الان گمون نکنم کسی باشه که يه تيکه نون بده دست آدم؛ بهر حال يه دوره ای، اگه مسافری،زايری،خسته ای،...ميرسيد ، حتما يه کمی نون ميگرفت.خوب الان شايد نون نباشه اما آرامش هست.شايد اصلا نونی در کار نبوده، نونی که ميگن اصلا تموم نميشده.......

  9. #9

    http://up.vbiran.ir/images/rgk38wbh3cfxod62rhr2.gifhttp://up.vbiran.ir/images/qndtfn66fcrrq7cw6yh.gifhttp://up.vbiran.ir/images/qndtfn66fcrrq7cw6yh.gifhttp://up.vbiran.ir/images/qndtfn66fcrrq7cw6yh.gifhttp://up.vbiran.ir/images/qndtfn66fcrrq7cw6yh.gif

    تاریخ عضویت
    Dec 2010
    نوشته ها
    1,628
    تشکر
    6
    مورد پسند : 161 بار در 143 پست
    صوفی کیست ؟
    دکتر جواد نوربخش


    1 . راه صوفی
    هر یك از ارباب ملل و نحل به راهی گام می نهند و می روند تا چیزی شوند یا چیزی بیابند یا به جایی رسند . صوفی راهی را می رود تا نباشد و خود را گم كند و در دوست فنا شود . خوجه عبد الله انصاری فرماید : « الهی نیستی ، همه را مصیبت است و مرا غنیمت . »
    پس آنكه در طریق عشق قدم می گذارد كه به مقام هایی نائل آید اولین گام را كج نهاده است . مولوی حكایتی زیبا دارد كه می فرماید :
    « عاشقی در خانه معشوق را بزد . معشوق پرسید كیستی ؟ گفت منم عاشق تو . معشوق گفت برو كه عاشق نه ای . سالی چند بگذشت دیگر باره عاشق آمد و در خانه معشوق بكوفت و معشوق گفت : كه ای ؟
    عاشق گفت : تویی . معشوق جواب داد : اكنون در آی كه درست آمده ای .

    پس صوفی می رود كه نباشد

    2 . سفر صوفی
    عوام در پی دنیا از یان سوی به آن سوی سفر كنند ، زاهد به طمع بهشت از دنیا به آخرت رخت كشاند ، صوفی ترك سفر كند و در طلب حق از خود مهاجرت گزیند .
    من ترك سفر كردم با یار شدم ساكن یا رب چه سعادت ها كز این سفرم آمد
    عارف در خود سفر سفر می كند و صوفی از خود .عارف می گوید خود را بشناس تا خدا را بشناسی . صوفی می گوید خود را مبین كه رستی . خلق در عالم هستی سفر دارند و صوفی در عالم نیستی . این است كه در دنیای مادی همه در فرارند و بی قرار ، در حالی كه صوفی آرامش دارد و قرار .

    پس صوفی از خود به حق سفر می كند

    3 . كار صوفی

    صوفی نیروی خود را در راه معشوق صرف می كند زیرا می داند اگر نیروی خود را نه در طریق حق بكار اندازد بی شك در راه باطل هدر خواهد رفت . بنابراین كار صوفی در جهت سازندگی و كارهای مفید اجتماعی است و بدینوسیله بر عطای حق ارج می نهد و ناسپاسی نمی كند . صوفی هر كاری را كه در اجتماع عهده دار باشد در كمال صداقت و بهتر و بیشتر از دیگران انجام می دهد ، زیرا در كارش رضایت حق را در نظر دارد نه منافع فردی را. بهمین دلیل بیشتر مشایخ طریق در زمان خود عهده دار كاری بوده اند.
    صوفی معتقد است كسی كه از دسترنج دیگران زندگی می كند نمی تواند حق پرست باشد ، زیرا رسول خدا ( ص ) فرموده است :
    " لا دین لمن لا معاش له – هر كه معاش ندارد دین ندارد "

    پس انسان بیكاره صوفی نیست

    4 . خدمت صوفی
    صوفی عاشق حق است و می خواهد كه او را خدمت كند بهترین راه خدمت به حق خدمت به خلق است . او می كوشد كه برای اثبات ارادت خود به حق خدمتگزار خلق باشد و بدون توجه به پاداش معنوی یا مادی این خدمت را به جان و دل بی تظاهر و ریا می پذیرد و می داند كه :
    عبادت به جز خدمت خلق نیست به تسبیح و سجاده و دلق نیست
    پاره ای از صوفیان در انتخاب خدمت به خلق دشوارترین مشاغل را متحمل می شدند تا از این راه خدمتی بسزا در جامعه انجام دهند . عده ای با افراد بد خلق و مهاجم طرح دوستی می ریختند و با تحمل رنج مصاحبتشان علاوه بر ارشاد آنان جامعه را از گزندشان محفوظ می داشتند . جمعی از صوفیان با زنان ناقص و زشت ازدواج میكردند تا بدین وسیله بیشتر بتوانند مخلوقی را خدمت كنند و گوی شایستگی خدمت را از میدان حریفان بربایند .

    پس صوفی خدمتگزار خلق است
    5 . ذكر صوفی

    صوفی عاشق حق است . همچنانكه در عشق مجازی عاشق همیشه بیاد معشوق خود است صوفی هم در عشق حقیقی دلش پیوسته متوجه حق است و در این كار معتقد است كه ؛
    یك چشم زدن غافل از آن ماه نباشی شاید كه نگاهی كند آگاه نباشی
    در حقیقت ذكر به منزله جاروبی است ، كه بهمت پیر طریق ، غیر حق را از دل صوفی دور سازد ، تا به حدی كه سر انجام غبار هستی او را نیز بر می اندازد و می گوید :
    زبس كردم خیال تو ، تو گشتم پای تا سر من تو آمد خورده خورده ، من رفت آهسته آهسته

    پس صوفی پیوسته بیاد حق است

  10. #10

    http://up.vbiran.ir/images/rgk38wbh3cfxod62rhr2.gifhttp://up.vbiran.ir/images/qndtfn66fcrrq7cw6yh.gifhttp://up.vbiran.ir/images/qndtfn66fcrrq7cw6yh.gifhttp://up.vbiran.ir/images/qndtfn66fcrrq7cw6yh.gifhttp://up.vbiran.ir/images/qndtfn66fcrrq7cw6yh.gif

    تاریخ عضویت
    Dec 2010
    نوشته ها
    1,628
    تشکر
    6
    مورد پسند : 161 بار در 143 پست
    6 . دعای صوفی
    دعای خلق برای جلب محبت و لطف حق است . دعا برای آنست كه حق از روی لطف با بنده عمل كند نه از روی قهر . صوفی عاشق لطف و قهر حق است چه دعایی بكند ؟
    دعا اظهار لطف هستی در برابر هست مطلق است و اظهار هستی در قبال حق برای صوفی كفر است و صوفی چگونه كافر شود ؟
    بایزید فرمود : از اولین قدم كه در دایره عشق نهادم شرمم شد كه از حق چیزی جز حق بخواهم حتی در قنوت نمازها می خواندم :
    " الهی انت تعلم ما نرید – خدایا تو می دانی كه با یزید چه می خواهد . "
    مولوی می فرماید :
    من گروهی را شناسم ز اولیا كه دهانشان بسته باشد از دعا

    پس صوفی كامل چگونه دعا كند ؟

    7 . توبه صوفی
    توبه عوام از گذشته است ، توبه زاهد از دنیا و توبه صوفی از دنیا و آخرت . عوام به قصد آینده بهتر از گذشته توبه می كنند ، زاهد به امید بهشت از دنیا توبه می كند و صوفی به عشق حق از ماسوی الله .
    مردم بیاد اینكه كسی هستند از گذشته اظهار ندامت می كنند ، صوفی بعنوان هیچ كس توبه ای ندارد توبه ای ندارد و چون اظهار توبه دلیل بر كس بودن است صوفی از توبه توبه كند . بزبان دیگر می توان گفت زاهد به طمع بهشت از دنیا و مافیها توبه می كند و صوفی برای رسیدن به حق از خود توبه می كند و در توبه زاهد آثار خودپرستی است پس صوفی از این توبه ، توبه می كند .
    این است معنی گفتار رسول ( ص )
    " وجودك ذنب لا یتاس به ذنب – وجود تو گناهی است كه هیچ گناهی را با آن قابل قیاس نیست "
    گویند حلاج به ابراهیم خاص فرمود : برادر ابراهیم در چه مقامی ؟ ابراهیم گفت : در مقام توكل . منصور اظهار تأسف كرد و گفت : خود را گم كن كه توكل نخواهی .

    پس صوفی از جز حق توبه كرده است

    8 . زهد صوفی
    زاهد از دنیا اعراض كند و به آخرت روی آورد ، صوفی از دنیا و آخرت روی بگرداند و به حق گراید . زاهد به طمع آخرت از دنیا كناره گیرد ، صوفی به عشق حق از خود چشم پوشد .
    زاهد بیاد حور و قصور یاد دنیا نكند ، صوفی بیاد حق خود را فراموش كند . زاهد از لذت آتی بهشت خود پرستی آغاز كند و صوفی از مستی آنی دیدار حق ترك هستی .گویند با یزید قدس سره فرمود :
    " مدت زاهدی بایزید سه روز بود : روز اول دنیا و مافیها ، روز دوم از آخرت ما فیها و روز سوم از ماسوی الله تعالی ."

    پس زهد صوفی ترك ما سوی حق است
    9 . سیر و سلوك صوفی
    طی طریق صوفی را سیر و سلوك نامیده اند و این بدان سبب است كه سیر معنوی به تنهایی برای كمال انسانی كافی نیست ، لذا درویش باید از حیث ظاهر هم سلوك خود را تكمیل سازد تا بتوانند با همه مردم اعم از نیك و بد از در سازش در آید .
    صوفی باید به تمامیت بسوی كمال رود : در باطن از طریق سیر حقی و در ظاهر از راه سلوك خلقی . عده ای سلوك ظاهر را مهمتر از سیر معنوی دانسته اند .
    این است كه مولوی می خواهد كمال خود را به استاد طریق خود شمس تبریزی نشان دهد دانش و بینش معنوی خود را عرضه نمی كند ف بلكه می گوید :
    ای پادشاه عاشقان چون من موافق دیده ای با زندگانت زنده ام با مردگانت مرده ام

    پس صوفی به نهان در سوزش و به آشكارا در سازش است

    10 . خلوت در انجمن صوفی
    صوفی ظاهرش با خلق است و باطنش با حق . تن و جانش با مردم است و دلش از آنان گم . به ظاهر با همه آشناست و در باطن از همه بیگانه . در آشكارا همه را می پذیرد اما در نهان جر با محبت حق قرار نمی گیرد . صوفی در حالی كه در جكع است تنهاست و می گوید :
    هرگز وجود حاضر و غایب شنیده ای من در میان جمع و دلم در جای دیگر است


    پس صوفی به ظاهر با خلق و در باطن با حق است

صفحه 1 از 4 1234 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •