متن مـقـدس عرفان اكنكار، شريعت كيســوگماد نام دارد. اما مروج اصلي تعاليم اكنكار، آثار پال توئيچل است. در كتابهايي همچون: «اكنكار كليد جهانهاي اسرار»، «سرزمينهاي دور» و«دفترچه معنوي»، «اكويديا دانش باستاني پيامبري»، «دندان ببر» و آثاري از هارولد كلمپ، رهبر و استاد حق در قيد حيات اكنكارـ نظير «هنر رؤيابيني معنوي»، «نسيم تحول»، «از استاد بپرسيد». مطابق آنچه در سايت رسمي اكنكار آمده، اعضايآن اكيست ها، در يكصد كشور دنیا پراکندهاند و تعداد آنها بيش از هشتادهزار نفر است.
اين فرقه در ايران نيز طرفداراني دارد ضمن اينكه حدود شصت کتاب از اكنكار در بازار نشر ایران به طبع رسيده است.
پال توئيچل در معرفی مکتب اكنكار می گوید: من رهبر معنوی جهان هستم. قبل از من، 970 استاد دیگر وجود داشته اند که در طول تاریخ حیات بشر همواره مردم را به سوی اک راهنمایی میکردند و می گویند اكنكار بهترين و البته تنهاترين راه رسيدن به خدا و اقاليم بهشتي است.
پیروان و حامیان اکنکار، آیین خود را طريقي عرفاني براي جويندگان و عارفان حقيقي پروردگار میدانند، که حتي ميتوان از آن به عنوان علمي کاملا دقيق براي يافتن ذات برتر در کائنات یاد کرد. اکنکار مدعي است که نزديك ترين مسير به سوي خداوند است و مدعي است که ماهانتا(استاد زنده اكنكار) توسط سوگماد(خداوند) انتخاب ميشود. و هر استاد زنده اک، جانشين خود را تربيت ميکند.
از اينرو، بررسي و كنكاش در مباني نظري و دستورالعملهاي اكنكار خالي از لطف نيست.اما قبل از هر چيز بايد گفت كه بر اساس گزارشهاي گوناگوني كه دوستان، خانواده و طرفداران پال توئيچل ارائه دادهاند و نيز آنچه به نظر تلاش آگاهانه پال توئيچل بـراي پـرده بـرداشـتـن از جـزئـيـات زندگي خــصـوصـياش است، اين جزئيات در نظر هواداران اكنكار رازآلود پنداشته ميشود. حتي رهبر فعلي اكنكار، هارولد كمپ نيز با بيان اين كه «توئيچل عاشق زندگي خصوصياش بود» تصديق ميكند كه توئيچل با بيان زندگي خصوصياش سعي كرده آنهايي را كه به مطالعه زندگي وي ميپردازند، به بيراهم ببرد.
پال توئيچل فعاليت كاريش را باروزنامهنگاري شروع كرد و با نامهاي مختلف براي نشريات دورهاي گوناگون قلم ميزد. در همين زمان بود كه به توضيح و تبيين گروههاي گوناگون ديني پرداخت. وي از طرق نوشتههايش در نشريات دورهاي گوناگون و نامههايش به مردم، از جمله همسر دومش، گيل آتكينسون به معرفي اكنكار به دنيا پرداخت و خود را به عنوان نهصد و يكمين استاد اك معرفي كرد.
او مدعي شـد كـه تـعـاليمي از اساتيد وايراگي اك دريافت كرده كه از جمله آنها يك راهب تبتي به نام ربازار تارز بود. اكنكار به طور رسمي در 22 اكتبر 1965 در ساندياگو كاليفرنيا به صورت يك سازمان غيرانتفاعي تأسيس شد. در سال 1971 پال توئيچل درگذشت. داروين گـــراس بــه عـنــوان نهصد و هفتاد و دومين استاد اك جانشين او شد..
داروين گراس باعث نزاعهاي زيادي درباره اكنكار شد؛ چرا كه بسياري از طرفداران اين آيين، وي را ـ با اينكه از سوي هيئتي از اعضاي اكنكار، از جمله همسر پال توئيچل به اين سمت انتخاب شده بــود، شـايـسـتـه جـانـشـيـنـي اسـتـاد پـيـشـيـن نميدانستند.
سرانجام گراس تمامي اختيارات و مسئوليتهايش را كه به استاد زنده اك مربوط ميشد، از دست داد و هارولد كلمپ به عنوان نهصد و هفتاد و سومين استاد زنده اك جانشين وي شد. همچنين دعاوي حقوقي چندي ميان گراس و اكنكار مبني بر استفاده گراس از واژههايي كه حق تأليف آن با اکنكار بوده است، مطرح شد.
الهيات در اكنكار
اكنكار بر خلاف برخي از مكاتب بزرگ معنوي - ديني كه معتقد است در اين عالم دوازده طبقه و در هر طبقه خداي وجود دارد. خداي هر طبقه حاكم و فرمانرواي ان جهان است. طبقه اول كه جهان فيزيكي است همين جهاني است كه ما در ان زندگي مي كنيم و پست ترين طبقه است. و خداي حاكم بر ان نازلترين وضعيفترين خداست. در عوض طبقه دوازدهم بهترين جهان و خداي ان نيز كامل و قدرت محض و حيات و علم او تام است. خداي طبقه اول كل ليرانجان ، صاحب قطب منفي عالم هستي است و خداي طبقه دوازدهم، سوگماد صاحب قطب مثبت عالم هستي است.
الف) كل ليرانجان
حكمران جهان فيزيكي، موجودي كه قدرت منفي در دست دارد. موجود مقتدر جهان فيزيكي مظهر تجلي منفي خدا، قدرتي كه به جريان ميافتد تا جهان هاي مادون را نگهداري نمايد. جهاني كه ارتعاشاتش حالات خشن ماده رانشان مي دهد. خلقت و خداي جهان مادي. خداي جهان هيچ. خداي بالاي نيستي مظهر منفي گري.(پال توئيچل-واژنامه- 1380:128) پال توئيچل زماني كه مي خواهند جايگاه خداوند يكتاي اديان بزرگ را در تقسيم بندي مشخص كنند چنين ميگويند: قوانين قدرت منفي –كل ليرانجان- را به عنوان قانون طبيعت مي شناسيم. همانطور كه بر ما روشن است او تدوين كننده قوانين طبيعي است به اين علت كه او افريننده و پروردگار جهانهاي فيزيكي است او پروردگار انجيل، يهوه عبريها و مسيحيان والله محمديها است. او براهما ودانتيست و عملا خداوند همه اديان و مذاهب است.(پال توئيچل-سرزمين دور، 1379: 207)
پال توئيچل اذعان ميدارند كه هر وقت، كسي تصور كند كه با خدا تماس پيدا كرده و خدا درخواستي را كه جنبه مادي داشته، اجابت نموده است. بايد اين را بداند كه اين تماس با كل ليرانجان خداي منفي و خالق جهانهاي تحتاني است كه در برخي موارد مي تواند درخواست ادميان را اجابت كند. اين شگردي است براي فريب دادن شخص متقاضي ، زيرا او ميبايد در قبال هر انچه كسب كرده است بهايش را بپردازد حال به هر ترتيبي كه مي خواهد باشد. اين قانون كارما يا علت و معلول است.(پال توئيچل- اكويديا-1380: 124) او هنگامي كه خداوند مسلمانان را -يعني همان كه او را كل ليرانجان ناميده است- تعريف ميكند. مجبور به يك عقب نشيني استراتژيك مي شود. و با احتياطي وافر اينچنين ميگويد: الله، نام خداي مهربان مسلمانان است. اگاهي برتري كه مسلمين تحت اين عنوان ميشناسند. وسيله اي براي رسيدن به خداوندگار سوگماد است.(پال توئيچل-واژنامه-1380: 12) پال توئيچل معتقد است خداي مسلمانان تنها وسيله ي است براي رسيدن به سوگماد، بلكه هدف اصلي همان سوگماد است نه چيز ديگر .
در مكتب اكنكار عقيده بر آن است كه هر گاه خداوند تمام اديان ابراهيمي -از جمله اسلام- درخواست بنده اي را اجابت مي كند متمسك به شگردي شده تا فرد درخواست كننده -در مقابل هر آنچه كسب كرده- بهاي بپردازد. پال توئيچل به واسطه اين ادعاي بدون دليل و مدرك خداي اديان بزرگ را محدود ترين و بي اختيارترين خدا معرفي ميكند و در مقابل خداي برتر را، خداي اكنكار –سوگماد- لقب ميدهد. بدون بيان هيچ دليل مستدل!
ب) سوگماد
در مقابل خداي اديان ابراهيمي خداي اك وجود دارد. پال توئيچل سوگماد را اينچنين معرفي ميكند: بي شكل، همه جا حاضر و ناظر، اقيانوس عشق و رحمت، تمام زندگي از او جريان مي يابد. تمام راستيها، حقائق، انديشه ها، عشق قدرت و تمام خدايان نواحي عالم مظهر او هستند. او به هر شكلي كه در مراحل مختلف خلقت ايجاب كند در مي ايد. ولي هيچيك از اين اشكال تماميت او را نشان نمي دهند. زيرا كه او همچنان بي شكل مي ماند. غير مشخص او در همه عالم گسترده است. جوهر هستي حيات كل خداي متعال آنچه كه اوست و كليتي كه در اوست. لذا هيچ نامي نمي توان بر او نهاد مگر نام شاعرانه وعارفانه خدا. شكل بي شكل كه متضادي بر او وجود ندارد. هر چه مخالف در عرف باشد در خود اوست. او دليل بر اين است كه هيچ سفيدي بدون سياهي وجود ندارد و هيچ شكلي جدا از خلا تصور نشود. او دروني دارد به نام (ميزگونا) كه چنين مي گويد. او فاقد چند وچون است و درباره اش نمي توان چيزي گفت و به هر چيزي انديشيد و تجلي بيروني به نام (ساگونا) كه نمي توان حقيقت جاويدان را بر او نهاد.(پال توئيچل-واژنامه،1380: 232)
اما تناقضاتي كه در تعريف و بيان اوصاف سوگماد به چشم مي خورد كه عبارتنداز:
1- پال توئيچل در جاي ميگويد: سوگماد عملا خلا است واينكه خلا در حقيقت خداست. خدا و خلا با هم تفاوتي ندارند چون هر دو يكي است. خدا -سوگماد- غير شي است.(پال توئيچل-دندان ببر-1380: 79-81) اما در جايي ديگر بيپروا و در تناقض صريح با جملات ديگر بيان مي كند: خداوند روح ،جسم و ذهن است. (پال توئيچل- دفترچه معنوي،1380: 37) و درباره در جايي ديگر هنگامي كه درباره هدف اكنكار صحبت مي كند، مي گويد: هدف اصلي ما قادر ساختن روح است به ترك كالبد، و سفر ان به دنياهاي معنوي ماورائ، و عاقبت رسيدن به هدف غائي انامي لوك كه نامي است براي سرزمين بدون نام يا بهشت حقيقي جايي كه خدا (سوگماد ) در ان به سر مي برد.(پال توئيچل-اكنكار كليد،1379: 16)
2- پال توئيچل ميگويد: ... مشكلات در اين جهان از همين روال تبعيت مي كند. هنگامي كه از شر يكي خلاص مي شويم دو تا به جاي آن بر سر راهمان سبز مي شود. اين بدان معني است كه ما بايد طرف توجه خود را به جاي مشكلات و مسائل ، خدا قرار دهيم.(همان، 236) انان مي گويند به جاي اينكه حواسمان را متوجه حل مشكلات خود سازيم. به خدا توجه كنيم و بدانيم او نيروي مطلق است و او قادر به انجام هر كاري است . و عملا معتقدند تنها را رسيدن به خداوند ارزوي قلبي است.(پال توئيچل-دفترچه معنوي،1380: 127)
اما او در مقابل اين اظهارات در جاي ديگر مي گويند: سوگماد يك موجود برتر نيست. چيزي هم نيست كه باري از دوش تو بر دارد. هرگز حتي اني نيست كه به تو بركت مي دهد.(پال توئيچل-سرزمينهاي دور،1379: 62)
3 – پال توئيچل ميگويد: سوگماد تمام افرينش را بر پا و قدرت خلاقه خويش را با يكايك مخلوقاتش تقسيم كرد و با اين عمل بخش قابل ملاحظه اي از قدرتهاي خداي خويش را از دست داد. اما هر گاه اراده كند مي تواند ان را از وجود هر توزايي (روح) بيرون بكشد و به خود باز گرداند . معهذا چنين عملي به معناي نابودي توزا است. اين تنها چيزي است كه يك توزا دارا است و به او جرعه اي از قدرت الهي بخشيده است. اگر گفته مرا به دقت تعقيب كني در خواهي يافت . سوگماد بدون مخلوق خود يعني توزا نمي تواند باشد و به همين ترتيب توزا بدون سوگماد از هستي بر خوردار نيست.(همان،68-69)
در مقابل پال توئيچل در تعريف سوگماد -كه در چند سطر پيش آمد- قايل شد كه سوگماد " نامعين و نامحدود" است. حال انكه در عبارت فوق مي گويد: سوگماد هنگامي از قدرت خود به ارواح مي دهد از قدرتش كاسته شده ضعيف مي گردد. اما اين گفته كاملا در تناقض با نامحدود بودن است . زيرا موجودي كه نا محدود باشد. هر چقدر هم كه از او كم كني باز به همان مقدار اوليه خود باقي مي ماند.
اما اشكال بعدي در اين است كه توئيچل مي گويند: سوگماد بدون مخلوق خود يعني روح نمي تواند باشد و به حيات خود ادامه دهد. اينكه روح نمي تواند بدون سوگماد يعني همان جوهر هستي بخش عالم زنده بماند روشن و بديهي است. اما ايا خداوند كه مظهر تجلي همه موجودات است و به اصطلاح ايشان جوهر هستي است. بدون روح نابود مي شود؟ اين چه رب الاربابي است كه زندگي خود را منوط به روح مي داند طوري كه اگر روح نابود شود او نيز به ناچار بايد نابود شود.
آيا اگر تمام موجودات روي زمين و تمام ارواح نابود بشوند و هيچ موجود زنده اي در جهان باقي نماند. خداوند نيز نابود مي شود؟ اگر اينچنين است زماني كه هيچ ممكن الوجودي نبود و به طريق اولي هيچ روحي افريده نشده بود. خداوند در نابودي كامل به سر مي برده در حالي كه اين ادعا كاملا مغاير با حيات مطلقي است كه اكنكار به كررات در ادعاهاي خود نسبت به خدا اذعان ميدارد.
4- پال توئيچل ميگويد: اراده سوگماد يعني اراده اي كه كلي است. انسان بدان وسيله مي تواند به هماهنگي و ارامش درون خود دست يابد. با استفاده از نيروي اراده اش كه به نحوي رفتارش را نشان مي دهد . انگاه هر چند كه به نظر مي رسد انسان از محدوديت بر خوردار است اراده او با اراده كل منزوج شد. و در انطباق با اراده سوگماد قرار مي گيرد. قدرت اراده الهي كلي است و قدرت اراده انسان جزئي. در تجلي كل قدرت قادر يكتا وبا قدرت اك است و در جزء قدرت محدود انسان است. حقيقت همان اراده خداست.(پال توئيچل-واژنامه اكنكار،1380: 262)
اكنكار اراده سوگماد را در اوج همه اراده ها قرار مي دهد و اراده ديگر موجودات را هنگامي كه در راستاي اراده سوگماد باشد ، قابل انطباق با اراده سوگماد معرفي مي كند. اما جالب است كه در جايي ديگر سوگماد را به طور كلي فاقد اراده مي داند و در مقام علت بيان مي نمايد كه اين كيفيتي است متعلق به محصولات سوگماد. چرا كه سوگماد نمي تواند مستقيما به افريدن مبادرت نمايد. زيرا به علت نامحدود بودن و لايتناهي بودن نه صاحب اراده است نه مي تواند قصد فكر خواهش و يا فعاليتي داشته باشد. چون همگي اين كيفيات متعلق به موجوداتي است كه مخلوق وي بوده و صاحب محدوديت مي باشند.(پال توئيچل-سرزمينهاي دور،1379: 214)
در تعاليم اكنكار سوگماد را فاقد اراده و قصد و فكر و خواهش و فعاليت مي دانند. اما به راستي خداوندي كه قادر به داشتن فكر و اراده نباشد. چگونه مي تواند قدرت خود را كه به روح بخشيده است ، دوباره باز گيرد.
اين گوشههاي از تواناييها و قابليتهاي خداوند بزرگ اكنكار بود. كسي كه تمامي زندگي از او جريان مي يابد و كسي كه تمام راهها و حقائق و انديشه ها و عشق و قدرت و تمام خدايان نواحي عالم مظهر او هستند و جوهر هستي از ان اوست. اما فاقد اراده است. او نه اراده دارد نه فكر.


LinkBack URL
About LinkBacks

پاسخ با نقل قول

علاقه مندی ها (Bookmarks)